آهنگ زيباي عشق از احسان خواجه اميري


Love


میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده

We can feel the God, in very simple moments

تو اضطراب عشق و گناه بی اراده

In the loves anxiety and the undesired sin

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره

Man’s life will go for nothing without love

هفتاد سال عبادت، یک شب به باد میره، یک شب به باد میره

And 70 years of praying will be lost just in one night, just in one night

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره

When all is set and done for love

کاری نداره زوده، یا حتی خیلی دیره

It doesn’t care whether it’s soon or it’s too late

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه

I was afraid of Love, while I was so in love than ever

هرچی محال می شد، با عشق داره میشه،

Whatever was impossible is getting possible with love

انگار داره میشه

Sounds like it’s getting possible

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبست

When you’re not in Love, even God is a stranger

از لحظه های حوا، هوا میمونه و بس

And the man’s life is fruitless

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه

Don’t be afraid if your heart wakes up from an old dream

شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه، از نو نوشته باشه

My be God has written your story from the beginning

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره

When all is set and done for love

کاری نداره زوده، یا حتی خیلی دیره

It doesn’t care whether it’s soon or it’s too late

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه

I was afraid of Love, while I was so in love than ever

هرچی محال می شد، با عشق داره میشه،

Whatever was impossible is getting possible with love

انگار داره میشه

Sounds like it’s getting possible



کسوف کامل در روز چهارشنبه!


Total Solar Eclipse of 2009 July 22



GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

ادامه نوشته

شگفت انگیز ترین رقص دختر و پسر !

     

        > > In a Chinese modern dance competition on TV, one very
        > > unique couple won one of the top prizes.
 
در چین در مسابقه یک رقص مدرن در تلویزیون یک زوج خیلی استثنایی  برنده  یک جایزهء نابی شدند.
       > >
        > > The lady, in her 30's, was a
        > > dancer who had trained since she was a little girl.
        > > Later in life, she lost her entire left arm in an accident
        > > and fell into a state of depression for a few years.
        > >
خانم 30 ساله یک رقاصه ای  بود که از بچگی  رقص را یاد گرفته بود سپس او بازوی چپش را بطور کامل در یک تصادف از دست داده بود و در سالهای اخیر دچار  نوعی افسردگی  شده بود.

        > > Someone then asked her to coach a
        > > Children's dancing group.
 کسیکه بعدا  ازش تقاضای آموزش گروه رقص بچه ها را می دادند

        > > From that point on, she realized that
        > > she could not forget dancing.
از اون موقع  او پی برد که رقص را نتونسته فراموش کنه.

        > > She still loved to dance and wanted
        > > to dance again. So, she started to do some of her old
        > > routines, but having lost her arm, she had also lost her
        > > balance.
او هنوز رقص را دوست داشته و می خواست دوباره برقصد. بنابراین   او به انجام بعضی   روشهای قدیمی اش شروع کرداما   در عدم وجود بازویش او قادر به  حفظ تعادلش نبود.

        > > It took a while before she could
        > > even make simple turns and spins without falling.
اون مدتی طول کشید  قبل از اینکه  حتی او بتونه ساده ترین  چرخش و .... را بدون افتادن انجام بده.

        > >  Then she heard of a man in his 20s who had lost a leg
        > > in an  accident.

 سپس او شنید که یک مرد 20 ساله هم در یک  حادثه  یکی از پاهایش را از دست داده است.

        > > He had also fallen into the
        > > usual denial, depression, and anger type of emotional roller
        > > coaster.
همچنین او افتاده بود به انکار-خشم  و پذیرش 

        > > But she determined to find him and
        > > persuade him to dance  with her.
        > >
اما دختر تصمیم گرفت   او را پیدا کنه و تشویق کنه به رقصیدن با اون.
       >
   
  
        > > He had never danced, and to
        > > "dance with one leg .... are you  joking with
        > > me?  No way!"
        > >او تا حالا نرقصیده بود  حالا رقص با یک پا ..........آیا با من شوخی می کنی؟!   به هیچ وجه
        > >
        > >
        > > But, she didn't give up, and
        > > he reluctantly agreed thinking, "I have nothing else to
        > > do anyway."
 اما  او دست بردار نبود و پسر با بی میلی  قبول کرد , مثل اینکه چارهء دیگری ندارم.

        > > She started to teach him dancing 101. The two broke up
        > > a  few times because he had no concept of using
        > > muscle, how to control his body,  and knew none
        > > of the basic things about dancing.
دختر شروع کرد به یاد دادن رقص پایه به پسر . هر دو  گهگداری هم استراحت می کردند  زیرا پسر که   نمی تونست از عضلاتش استفاده کنه   چطور می تونست بدنش رو کنترل کنه   مضاف بر اینکه هیچ چیز پایه ای در مورد رقص نمی دو نست.

When she became
        > > frustrated  and lost patience with him, he would walk
        > > out. Eventually, they came back together and started
        > > training seriously.
درست زمانیکه دختر  نا کام ماند و حوصله اش  با او سر می رفت  ,او راه افتاد.  حقیقتا , آنهابا هم برگشتند و بطو جدی آموزش را شروع کردند.

        > > They hired a choreographer to
        > > design routines for them.
 She would fly high (held by
        > > him) with both arms (a sleeve for an arm) flying  in
        > > the air

آنها یک طراح رقص (شخصی که حرکات رقص رو تنظیم و طراحی می کنه) استخدام کردند تا برنامه (روتین) آنها را طراحی کنه ... (برنامه شون به این ترتیب بود که) دختر خود را به سمت بالا می کشید (به بالا پرواز می کرد - در حالیکه پسر او را گرفته بود) و هر دو دوستش نیز به سمت بالا بود (یا حداقل آستینش بجای دست)

        > > He could bend horizontally supported
        > > by one leg with her leaning on him, etc.
  او تونست بطور افقی خم بشه و ساپورت بشه با یک پا با تکیه  دختر و غیره.

 In the
        > > competition, as you will see, they dance beautifully
        > > and  they legitimately won the
        > > competition."
در مسابقه همانطوریکه می بینید آنها قشنگ  رقصیدند و مسابقه را بطور قانونی بردند.


تک ضرب المثل انگلیسی....12


One swallow doesn,t make a summer

با یک بهار نمی شود.



لغات مشابه در انگلیسی.......(14)



.Nausea تهوع
Sneeze عطسه
Hiccup سکسکه

.
Concave کاو
Convex کو...

.

Shrill جیغ زدن
Thrill لرزش
Drill مته


بهترین نامهء طلاق !...قسمت دوم

جواب شوهر به نامهء همسرش

اول نوشت: بازدید کنندگان عزیز قبل از اینکه این قسمت را مطالعه بفرمایید لطفا قسمت اول را بازبین نمایید بعد... اینجوری جالبتره!

Dear EX-wife,

همسر عزیز قبلیم,


Nothing has made my day more than receiving your letter.

 هیچ چیز مثل دریافت نامه ی تو منو خوشحال نکرده.


It's true that you and I have been married for seven years, although a
good woman is a far cry from what you've been. I watch my shows so
much because they drown out your constant whining and griping. Too bad
that doesn't work.
این درست است که من و تو 7 سال با هم ازدواج کردیم گرچه ,زن خوب با چیزی که تو بودی  خیلی فرق داره.

من خیلی زیاد به شوهایم تماشا کردم زیرا آنها   نق زدنها و فشارهای همیشگی تو را خفه می کرد.


I DID notice when you got a hair cut last week, but the first thing
that came to mind was 'You look just like a boy'! Since my mother
raised me not to say anything if you can't say something nice, don't
comment
.
من متوجه شده بودم که هفته گذشته تو موهایت را کوتاه کرده بودی ولی اولین چیزی که به ذهنم رسید " تو شبیه یک پسر شده بودی"

از اونجائیکه مادرم مرا نصیحت کرده که  حرف نزن  زمانیکه نمی تونی چیز خوبی بگویی بنابراین هیچ نظری ندادم.


And when you cooked my favorite meal, you must have gotten me confused
with my brother, because I stopped eating meat seven years ago
.

و زمانیکه تو غذای دلخواه مرا درست کردی مرا با برادرم اشتباه گرفتی زیرا من خوردن گوشت را 7 سال پیش ترک کرده ام.


About those new silk lingerie: I turned away from you because the
?49.99 price tag was still on them, and I prayed that it was a
coincidence that my brother had just borrowed fifty quid from me that
morning.

در باره  زیرپوشهای ابریشمی تازه ات:من  وقتی برچسب قیمت آنها رو دیدم ازت رو برگرداندم و دعا کردم (چون قیمت 49.99بود) که انشالله این یه تصادف باشه که برادرم امروز صبح 50 quidاز من قرض کرده بود!


Even after all of this, I still loved you and felt we could work it
out.. So when I hit the lottery for ten million pounds, I quit my job
and bought us two tickets to Jamaica
.

حتی بعد از همه این قضایا  من هنوز دوستت داشتم و احساس کردم می تونیم  درو از اینها با هم باشیم ......بنابراین وقتی 10 میلیون پوند از قرعه کشی برنده شدم کارم را ول کردم و برای سفر به جامائیکا 2 تا بلیط گرفتم.


But when I got home you were gone.

 اما زمانیکه اومدم خونه تو رفته بودی.


Everything happens for a reason, I guess.

من حدس می زنم همه چیز بخاطر یک موضوع اتفاق افتاد.


I hope you have the fulfilling life you always wanted
.

امیدوارم زندگی   با شکوهی داشته باشی طوریکه همیشه می خواستی.


My lawyer said that the letter you wrote ensures you won't get a penny
from me. So take care.

وکیلم بهم گفت  نامه ای که تو نوشتی تضمین می کنه که تو نمی تونی یک پنی هم از من بگیری!


موفق باشی
Signed,
امضاء
Your EX-husband, Rich As Hell and Free!

شوهر سابقت ,  فارغ از جهنم و آزاد !


P.S. I don't know if I ever told you this, but my brother Carl was
born Caroline. I hope that's not a problem
.

پی نوشت: نمی دونم این را قبلا بهت گفتم یا نه , اما برادر من کارل , کارولین(دختر) بدنیا آمده بود! .امیدوارم آن مشکل ساز نباشد.


بهترین نامهء طلاق !...قسمت اول

نامهء خانم به شوهرش

Dear Husband,

شوهر عزیزم,


I'm writing you this letter to tell you that I'm leaving you forever.

من این نامه رو برات نوشتم که بهت بگم من تورا برای همیشه ترک می کنم.


I've been a good woman to you for seven years and I have nothing to
show for it. These last two weeks have been hell. Your boss called to

tell me that you quit your job today and that was the last straw.
تو این 7 سال من زن خوبی برات بودم و برات ابراز نکرده بودم .این دو هفته اخیر برا من عین جهنم شده است .
رئیست تو تلفن بهم گفت که تو کارت را امروز ول کرده ای دیگه کاسهء صبرم لبریز شده است.


Last week, you came home and didn't even notice that I had a new
haircut, had cooked your favorite meal and even wore a brand new pair
of lingerie. You ate in two minutes, and went straight to sleep after

watching all of your shows..
هفته گذشته وقتی اومدی خونه اصلا توجه نکردی که من موهام رو کوتاه کرده بودم و غذای مورد علاقه ات رو درست کرده بودم و همچنین یک لباس زیر ست مارک دار پوشیده بودم .تو غذایت را تو 2 دقیقه خوردی و بعد از تماشا کردن  همه شوهایت مستقیما  به خواب رفتی.


You don't tell me you love me anymore; you don't want sex or anything
that connects us as husband and wife.. Either you're cheating on me or

you don't love me anymore; whatever the case, I'm gone
تو اصلا بهم نگفتی که دوستم داری و تو س.ک.س و هیچ چیز دیگه ای که بتونه ما رو مثل یک زن و شوهر به هم نزدیک کنه ازم نخواستی !
بهر حال یا تو تا حالا مرا گول زده بودی یا هیچوقت مرا دوست نداشتی! بخاطر همین من رفته ام.


Signed,
امضا

Your EX-wifeزن قبلیت

P.S : Don't try to find me... Your BROTHER and I are moving away to
Spain together! Have a great life!

پی نوشت:برا پیدا کردن من تلاش نکن .........برادرت و من با هم تو راه اسپانیا هستیم! زندگی خوبی داشته باشی.

پی نوشت من: جواب شوهر به نامهء زنش  را در قسمت دوم  پست خواهم کرد  که جالب هم هست!


بازی وبلاگی!


یه سری سوالاتی توسط دکتر گلاره دکترای فیلسوف  طرح شده( دستشون درد نکنه) و بعضی از دوستان وبلاگ نویس بعنوان بازی با سوالات به این سوالات جواب می دهند (البته  بیشتر بلاگرهای وبلاگهای شخصی)بنده هم این دفعه تصمیم گرفتم تو این بازی شرکت کنم !بعد از اینکه  بازی دوست های عزیزمون خانم زیگزاگ و موسیو گلابی رو دیدم.

1. تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چی خوابه و تموم می‌شه؟ حالا اگه امروز یکی بگه همه‌ی این دنیایی که دارید لمس می‌کنید و می‌بینید با همه‌ی اتفاقاتش فقط یه خوابه، آیا شما با وجود این‌که نمی‌دونین تو بیداری و تو دنیای واقعی چی انتظارتون رو می‌کشه باز دوست دارین بیدار شین؟ به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه می‌شین؟ قشنگ‌تر از الآن یا ...؟


صد در صد!در هر صورت بیداری بهتر از خوابه!

هرچی باشه من قشنگ تر می بینم!


2. اگه قرار بود همه‌ی دنیا و فلسفه‌ی زندگی رو تو یه تصویر نشون بدین چی می‌کشیدین؟

چون نقاشی من خوب نیست و به زبان لاتین هم علاقه دارم 2-3 تا از حروف لاتین را به تصویر می کشیدم!

XX-XY


3. قشنگ‌ترین آرزو و رؤیای بچگی‌تون چی بود؟

والا ما که بچه بودیم نه تاسف گذشته رو می خوردیم چون حال خوبی داشتیم! و نه دغدغهء  آینده اونقد سرمون تو بازی و دنیای بچگی خودمون بود که انگار نه انگار آینده ای هست چه رسد به رویا ها و آرزوهاش!

4. بزرگ‌ترین تفاوت زن و مرد از نظر شما چیه؟

1.مردها  دنیا و زندگی رو با بهترین و مجهز ترین امکانات و تفریحات و با بیشترین ثروتها و سیرو سیاحتش بدون زن بی مفهوم می دونند ولی زنها بالعکس !( البته اگه اغراق کردم و مطلق نوشتم به مانند اینه که 97% رو روند 100% بنویسی یا معلمی که نمره 19/75 رو بیست بده!)
2-مردها محبت رو دوست دارند عملا ببینند ولی خانمها بیشتر دوست دارند بشنوند.

5. اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت‌نامه‌ی زندگی حذف کنین، اون کلمه چی بود؟
اعتیاد

6. چه کسانی هستن که بخواین ملاقاتشون کنین؟

ویولت-آنی دالتون-شب گیر- موسیو گلابی

7. اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین فقط یه سؤال در هر موردی بپرسین و قرار باشه به این سؤالتون جواب داده بشه چی می‌پرسین؟

چرا بین غرب و شرق این همه تفاوت !؟مگه هر دو از یک کره و مردمانش مربوط به یک عصر و زمان نیستند؟!

8. اگه قرار باشه برای همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمی‌دارین؟

چراغ خواب ظریف چینی که به شکل عروس دوماد هست و آ قای مستر ما در بچگی با پول قلکش خریده اونقد دوستش دارم که بهش گفتم اگه ما طلاق هم بگیریم این چراغ خواب رو من برمی دارم!

9. قشنگ‌ترین جمله‌ها یا بیت شعرهایی که خیلی بهش معتقدین رو بنویسین.

من رقص دختران هندی رو بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روی علاقه می رقصند و پدر و مادر من از روی عادت نماز می خوانند!(دکتر علی شریعتی)

ای کسانیکه به دنیای آخرت ایمان دارید به این دنیا هم اعتقاد داشته باشید!

ترجیح می دهم روی موتور سیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به موتور سیکلتم فکر کنم.(مارلون براندو)

خداوند آزادی رو آفرید و بشر بندگی را(آندره)

10. به نیمه‌ی عمرتون می‌رسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برای خودتون انتخاب کنین. چی انتخاب می‌کنین؟
تبسم!

11. با «ماوس»، «درخت» و «سیاست» یک جمله بسازید.

ماوس رو با یه انگشت میشه تکان داد و درخت را باد حتی می تونه از جاش بکنه ولی سیاست را چند میلیون نفر هم شاید نتونند تکان دهند!


نام شرکت های بزرگ و علت نامگذاری آنها

CISCO: کوتاه شده از San Francisco.

Google: گوگل به معنی عدد ۱ که ۱۰۰صفر جلوی آن باشد است. موسسین گوگل بخاطر نشان دادن گستردگی صفحاتی که گوگل آنها را جستجو می‌کند این نام را انتخاب کردند.

Apple: چون وقت بیشتری نداشتند قرار بوده تا ساعت ۵ عصر بهترین نام پیشنهادی برای شرکت انتخاب شود اما هیچ کس نامی پیشنهاد نکرد و Steve Jobs طبق معمول در حال خوردن میوه‌ی مورد علاقه‌اش سیب بود و قرار شد نام Apple به معنی سیب را بر روی شرکت بگذارند.

Hot Mail: کسانی که نام این سرویس را انتخاب کردند دنبال یک نام زیبا می‌گشتند که آخر آن Mail داشته باشد و در آخر HotMail را انتخاب کردند چون هم زیبا بود و هم حروف HTML که نام زبان برنامه‌نویسی صفحات وب است در آن بود.

HP: دو حروف اول نام خانوادگی موسسین آن Bill Hewlett و Dave Packard آنها برای اینکه ببیند نام شرکتشان را HP بگذارند یا PH شیر یا خط کردند!

Microsoft: برگرفته از اول دو کلمه‌ی Microcomputer Software که ابتدا Micro-Soft بود و خط فاصله‌ی آن بعدآ حذف شد.

RedHat: پدر بزرگ Marc Ewing موسس RedHat (به معنی کلاه قرمز) یک کلاه قرمز با خط های سفید به او یادگاری داده بود ولی او گمش کرد و هرچقدر هم گشت پیدایش نکرد به همین دلیل اسم این پروژه‌ی کاریش را RedHat گذاشت و در قسمتی از راهنمای آن نیز از کاربرانش خواسته اگر کلاه قرمز او را پیدا کردند به او برش گردانند.

Apache: موسس آپاچی شروع به تصحیح (Patch) کد های NCSA httpd daemon کرده بود و نتیجه یک سرور وصله پینه زده (Patchy) شده بود پس نام آن را Apache گذاشت (A patchy server)

SUN: این شرکت توسط ۴ دوست هم دانشگاهی در دانشگاه Stanford تاسیس شد و SUN مخفف عبارت “Stanford University Network” به معنی «شبکه‌ی دانشگاه استنفورد» است.

Yahoo: در کتابی که Jerry Yang و David Filo موسسین یاهو خوانده بودند (کتاب Gulliver’s Travels نوشته‌ی Jonathan Swift) انسان های عریان اولیه و زشت را «یاهو» معرفی کرده بود و موسسین یاهو نیز چون خود را همانند یاهو های یاد شده در آن کتاب می‌دانستند این اسم را انتخاب کردند.

AltaVista: در اسپانیایی به معنی «دید وسیع» است.

Intel: موسسین این شرکت Robert Noyce و Gordon Moore میخواستند اسم شرکتشان را “Moore Noyce” بگذارند ولی این اسم را یک هتل قبلآ ثبت کرده بود پس نام Intel را از اول دو کلمه‌ی “Integrated Electronics” (یعنی «تجهیزات الکترونیکی یکپارچه») برداشتند.

Nero Burning ROM: از جمله‌ی”Nero Burning Rome” گرفته شده است. زیرا پادشاهی به نام نرو روم را به آتش کشید.

AMD: مخفف “Advanced Micro Devices” یعنی «ریز تجهیزات پیشرفته».

AT&T: برگفته از عبارت “American Telephone And Telegraph”.

BBC: برگرفته از عبارت “British Broadcasting Corporation”.

BenQ: برگرفته از عبارت “‌Bringing ENjoyment and Quality to life” به معنی «آوردن شادی و کیفیت در زندگی».

CocaCola: برای طعم دادن به نوشیدنی های این شرکت از برگ‌هایی به نام coca و میوه‌ای به نام Kola استفاده می‌شود که موسس آن Kola را به Cola تغییر داد تا شکل نوشتاری نام شرکتش زیبا‌تر باشد.

Samsung: به معنی «۳ ستاره» در زبان کره‌ای.

Sony: از لغت لاتین “Sonus” به معنی صدا گرفته شده و”Sonny” یک اصطلاح خیابانی آمریکایی به معنی «جوان باهوش» است. شرکت سونی این کلمه را به “Sony” تغییر داد تا راحت تر و زیباتر تلفظ شود.

Nike: (بخوانید نایکی) خدای پیروزی یونانیان باستان.

Adidas: برگرفته از نام موسس آن Adolf(Adi) Dassler.

Daewoo: به معنی «جهان بی‌همتا» در زبان کره‌ای

منبع:rrp.blogfa

تک ضرب المثل انگلیسی....11

1.Many a little makes a mickle

قطره, قطره جمع شود وانگهی دریا شود

Little and often fills the purse.2

به مناسبت روز پدر

 ولادت امام علی (ع) +روز پدر بر تمامی کاربران گرامی بالاخص برای پدران ارجمند مبارک باد.



HOW A SON/DAUGHTER THINKS OF HIS/HER DAD AT DIFFERENT AGES:
نحوه طرز تفکر دختر/پسر نسبت به پدرش در سنین مختلف


My daddy is great.
4 سالگی: پدرم فوق العاده است.


My daddy knows everybody.
پدرم همه چیزو رو می دونه


My daddy is good but is short tempered
پدرم خوبه ولی زود از کوره در میره


My daddy was very nice to me when I was young.
وقتی که نو جوان بودم پدرم با من خیلی خوب بود


My daddy is getting fastidious.
پدرم داره سخت گیر می شه


My daddy is not in line with the current times.
این مواقع پدرم با من سازگار نیست


My daddy is becoming increasingly cranky.
پدرم به شدت بد اخلاق شده


Oh! Its becoming difficult to tolerate daddy. Wonder how Mother puts
up with him.
وای خیلی سخته که پدر رو تحمل کرد. تعجب می کنم که مامان چه جوری تحملش می کنه!


Daddy is objecting to everything.
پدرم به همه چیز ایراد می گیره


It's becoming difficult to manage my son. I was so scared of my father
when I was young.
کنترل پسرم داره برام مشکل می شه. من وقتی همسن پسرم بودم از پدرم حساب می بردم



Daddy brought me up with so much discipline. Even I should do the same.
پدرم به من انضباط رو آموخت حتی که الان باید من همون کارو بکنم



I am baffled as to how my daddy brought us up.
گیج شدم که پدرم چه طوری مارو تربیت می کرد


My daddy faced so many hardships to bring us up. I am unable to manage
a single son.
پدرم واسه ما با مشکلات زیادی رو برو شد ولی من از پس یه بچه هم بر نمیام


My daddy was so far sighted and planned so many things for us. He is
one of his kind and unique.
پدرم خیلی دور اندیش و برنامه ریز بود. او در نوع خودش بی نظیر بود.


My daddy is great.
Thus, it took 56 years to complete the cycle and come back to the 1st stage.
Realise the true value of your parents before its too late]
پدرم عالیه.
بدین گونه چرخه 56 سالگی پدرم برگشت به سر جای اولش.
ارزش واقعی والدین رو قبل از اینکه خیلی دیر بشه رو قدرش رو بدونید __ At 6 Years At 10 Years At 12 Years At 14 Years At 16 Years At 18 Years At 20 Years At 25 Years At 30 Years At 40 Years At 45 Years At 50 Years At 55 Years At 60 Years At 4 Year

لغات مشابه در انگلیسی(13)


Abolish نابود کردن
Ablution وضو
Abort=Miscarry سقط

.

Rear عقب
Roar غریدن
Road جاده

.


Mantte پوشش
Mantel طاقچهء روی بخاری

نی نی های ناز


ماجرای یک پسر با دوست دخترش یا بالعکس!

جوک انگلیسی...5


اول نوشت -نویسنده گفته: نه تنها زننده نیست بلکه خیلی  هم شوخه!!Not vulgar-pure humor

    
A girl asks her boyfriend to come over Friday night to meet & have dinner with her parents.
 
Since this is such a big event, the girl announces to her boyfriend that after dinner, she would like to go out & make love for the first time.
The boy is ecstatic, but he has never had sex before, so he takes a trip to the pharmacist to get some condoms.
 
He tells the pharmacist it's his first time & the pharmacist helps the boy for about an hour. He tells the boy everything there is to know about condoms & sex. At the register, the pharmacist asks the boy how many condoms he'd like to buy, a 3-pack, 10-pack, or family pack.
 
The boy insists on the family pack because he thinks he will be rather busy, it being his first time & all.
 
That night, the boy shows up at the girl's parents house & meets his girlfriend at the door.. 'Oh, I'm so excited for you to meet my parents, come on in!'
 

The boy goes inside & is taken to the dinner table where the girl's parents are seated.
The boy quickly offers to say grace & bows his head. A minute passes & the boy is still deep in prayer, with his head down.
 
10 minutes pass & still no movement from the boy. Finally, after 20 minutes with his head down, the girlfriend leans over & whispers to the boyfriend, 'I had no idea you were this religious.'
 
The boy turns & whispers back, 'I had no idea your father was a pharmacist!!


پی نوشت: معمولا متن های +18 را ترجمه نمی کنم!

یافته های جدید در مورد مایکل جکسون!


GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free


کریستالهای شگفت انگیز برف!

معجزهء طبیعت

زنگ تفکر!....15

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free



GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

پی نوشت: فعلا زنگ تفریح و تفکر به زنگ تفکر تقلیل یافت!

ادامه نوشته

تک ضرب المثل انگلیسی.....10


A garden full of weeds

عالم بی عمل زنبور بی عسل