![]() |
![]() |
|
| آموزش زبان انگلیسی-مطالب علمی-داستانها-شعرها-آهنگها-smsها-جوک-ضرب المثلها و بروزترین متون انگلیسی |
|
عشق مادری روز زن و روز مادر را به تمامی زنان عزیزو مادران مهربان تبریک عرض می نمایم بالاخص برای زنان و مادران مهربان,فداکار,وفادارو خوشگل و ناز ایرانی! 1-زمانیکه تو یکساله بودی او تورا تغذیه و تروخشک می کرد و تو با گریه کردن در طول شب ازش تشکر می کردی. 2-زمانیکه تو 2 ساله بودی او تورا به قدم زدن وادار می کرد و تو با امتناع از صدا کردنش ازش تشکر می کردی. 3-زمانیکه تو 3 ساله بودی او با عشق و علاقه زیاد غذایش را به تو می داد و تو با برگرداندن بشقابش بر روی زمین ازش تشکر می کردی. 4-زمانیکه تو 4 ساله بودی او مداد رنگی دستت می داد و تو با رنگ کردن میز غذاخوری ازش تشکر می کردی. 5-زمانیکه تو 5 ساله بودی او برای شرکت در جشن بالی وبرایت لباس می پوشاند و تو با تلپی توی آب افتادن ازش تشکر می کردی. 6-زمانیکه تو 6 ساله بودی او تو را به مدرسه برد و تو با جیغ و داد و امتناع از رفتن ازش تشکر کردی. 7-زمانیکه 7 ساله بودی او برایت توپ "بیس بال" خرید و تو با پرت کردن توپ به پنجره همسایه ازش تشکر کردی. 8-زمانیکه 8 ساله بودی برایت بستنی خرید و تو با گفتن "مزاحم تمریناتم نشو"ازش تشکر کردی. 9-در سن 9 سالگیت او برای کلاسهای پیانویت پول پرداخت می کرد و تو با گفتن "هرگز موقع تمریناتم مزاحمم نشو "ازش تشکر کدی. 10-زمانیکه 10 ساله بودی کل روز را بات رانندگی کرد از فوتبال به پیمناستیک و از پیمناستیک به جشن تولد و تو با پیدن از ماشین بدون نگاهی به پشت سرت ازش تشک کردی. 11-در سن 11 سالگی او تو دوستانت رو به سینما بد و تو با گفتن "تو در ردیف دیگه ای بشین "ازش تشک کردی. 12-در 12 سالگی او برای تماشای شوهای مخصوص تلویزیون بهت هشدار می داد و تو با انتظار ترک خانهء مادرت ازش تشکر می کردی. 13-در سن 13 سالگی برای کوتاه کردن موهایت بهت اخطار می داد و تو با این جواب "تو سلیقه ندای"ازش تشک می کردی. 14-در 14 سالگی تو را برای یک اردوی تابستانی ثبت نام کرد و تو با "دریغ ازاسال یک نامه"ازش تشکر کردی . 15-زمانیکه 15 ساله بودی و مادرت از سرکار بر می گشت بدنبال بغل کردنت بود و تو با بستن در اتاق خوابت ازش تشکر می کردی. 16-در 16 سالگیت او به این فکر بود که چطور با ماشینش رانندگی کنی و توبا ماشینش را تصادفی وهر موقع که دلت می خواست بر می داشتی . 17-زمانیکه 17 ساله بودی او منتظر یک تلفن مهم بود و تو با اشغال تلفتن در طول شب ازش تشکر می کردی. 18-زمانیکه 18 ساله بودی تو را به تحصیلات دبیرستانی هدایت می کرد و تو با صرف و قتت در پارتی تا سپیده صبح ازش تشکر می کردی. 19-د 19 سالگیت شهریه دانشگاهت رو پرداخت می کرد و تو را تا دم دانشگاه می برد و تو با خداحافظیت در خارج از خوابگاه ازش تشکر کردی چون مایل نبودی جلو دوستانت تو را بغل کند. 20-در 20 سالگیت ازت پرسید "آیا کسی رو می بینی؟" و تو با گفتن " مگه تو فضولی " ازش تشکر کردی. 21-در 21 سالگیت یکی رو بهت پیشنهاد داد و تو با گفتن "من نمی خواهم مثل تو باشم" ازش تشکر کردی. 22-در 22 سالگیت بخاطر فارغ التحصیلیت تو رو بغل کرد و تو با گفتن " باید یک بلیط سفر به اروپا برام تهیه کنی " ازش تشکر کردی. 23-در 23 سالگیت او برای اولین آپارتمانت مبلمان داد و تو با گفتن به دوستانت که زشت بودند ازش تشکر کردی. 24-در 24 سالگیت با دیدن نامزدت در مورد تصمیمت سوال کرد و تو با چشم غره رفتن و غر زدن ازش تشکر کردی. 25-در 25 سالگیت برای هزینه عروسیت کمکت کرد و با گریه گفت که چطور از ته دل دوستت دارد و تو در مسیر دهکده با تغییر مسیر از نیمه راه ازش تشکر کردی. 26-در 30 سالگیت در مورد بچه دار شدنت سوال کرد و تو با گفتن " الان همه چیز فرق می کند " ازش تشکر کردی. 27-در 40 سالگیت او تو را به یک روز تولد به یاد ماندنی دعوت کرد و تو با گفتن " فعلا سخت مشغولم "ازش تشکر کردی. 28- در 50 سالگیت او مریض شد و به مراقبت تو احتیاج داشت و تو با گفتن"والدین سربار بچه هایشان هستند" ازش تشکر کردی. و ناگهان، یک روز مادر به آرامی جان داد، و هر کاری که تاحالا برایش نکرده بودی، مانند صاعقه به قلبت اصابت کرد... __________________ ایضا:تصاویر مادران و دلبندانشان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت توسط olinda |
|
|
خانه ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر کس بخواهد از بی سوادی دنیا نجات یابد باید زبان بین المللی را یاد بگیرد!
|
| پیوندهای خودمونی! |
|
وبلاگ نی نی کوچولوی بالایی! نبینی باختی!.......وبلاگ دوم ... |
|
RSS
|