![]() |
![]() |
|
| آموزش زبان انگلیسی-مطالب علمی-داستانها-شعرها-آهنگها-smsها-جوک-ضرب المثلها و بروزترین متون انگلیسی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Love&Ego 'Sometimes love is for a moment, sometimes love is for a lifetime. Sometimes a moment is a lifetime.' بعضی وقتها عشق برای یک لحظه هست بعضی وقتها عشق مادام العمر هست .بعضی وقتها یک لحظه یک عمر است .
Once upon a time there was an island
,روزی از روزها جزیره ای بود.
where all the feelings lived
.جاییکه همه احساسات اونجا زندگی می کردند.
One day there was a storm in the sea روزی طوفانی شدید در دریا رخ داد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت توسط olinda |
|
|
A man sat at a metro station
in Washington DC and started to play the violin; it was a cold January
morning. در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت توسط olinda |
|
|
TRUST is a very important factor for all relationships. When trust is broken, it is the end of the relationship. Lack of trust leads to suspicion, suspicion generates anger, anger causes enmity and enmity may result in separation. اعتماد فاکتورخیلی مهمی برای تمام روابط است . وقتی اعتمادازبین میرود آن پایان رابطه می باشد. فقدان اعتماد منجر به شک وشک موجب عصبانیت می شودو عصبانیت نیز موجب دشمنی شده ودشمنی ممکن است به جدایی منجرشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت توسط olinda |
|
|
NO POINTING FINGERS
A man asked his father-in-law, "Many people praised you for a successful marriage. Could you please share with me your secret?" یک آقایی از پدر زن خود در مورد اینکه چرا بیشتر مردم تو را در مورد ازدواج موفقت ستایش می کنند پرسید:آیا می تونی رمز این مسئله رو با من در میان بذاری؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
I had e dream … تصوري داشتم I dreamed I was walking along the beach with God که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم. خيال کردم Across the sky flashed scenes from my life. در آسمان تصويري از زندگي خودم را دیدم. For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand; در هر قسمت دو جای پا دیدم. One belonging to me, and the other to God.یکی متعلق به من و یکی متعلق به خدا . " کل مطلب د رادامهء مطلب"
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت توسط olinda |
|
|
کسانیکه دل نازک و شیشه ای دارند لطفا نخونند!
Be patient This is a true story which happened in the States.این یک داستان واقعی است که در سرزمینی اتفاق افتاده است. A man came out of his home to admire his new truck. ماجرا در مورد مردی است که به تازگی تراکی خریده بود ، روزی برای سر زدن به آن از خانه خارج شد To his puzzlement, his three-year-old son was happily hammering dents into the shiny paint of the truck.و در کمال تعجب مشاهده کرد که پسر بچه سه ساله اش در حال کوبیدن میخ بر بدنه براق ! تراک بود، The man ran to his son, knocked him away, hammered the little boy's hands into pulp as punishment. مرد در حالیکه از دیدن این صحنه شدیداً عصبانی شده بود به طرف پسر بچه دوید، او را به عقب پرت کرد و برای مجازات وی ، آن قدر با چکش روی انگشتانش کوبید که آنها را به شکل خمیر در آورد. کل مطلب در ادامهء مطلب
نظر ندین که یه موقع زحمتتون میشه!!!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت توسط olinda |
|
|
باسلام خدمت تمامی دوستان گلم و کاربران عزیز :
این وبلاگ در لیست انتخاب وبلاگ برتر مرداد ماه در سایت نایت -اسکین قرا گرفته. اگر مطالب این وبلاگ به نظرتان مفید می باشند لطفا به سایت زیر مراجعه و رای دهید. به این صورت که در مقابل آدرس (مطالب انگلیسی-فارسی ) یه تیک کوچولو!!!می زنید و در آخر روی کلمهء Vote کلیک می کنید . قبلا از قبول زحمتتون و صرف وقتتون بی نهایت سپاسگذارم . دستتون طلا فعلا وبلاگ در ردهء 6ام از 99 وبلاگ قرار گرفته است . A 45 year old woman had a heart attack and was taken to the hospital. While on the operating table she had a near death experience. Seeing God she asked "Is my time up?" God said, "No, you have another 43 years, 2 months and 8 days to live. یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید. "Upon recovery, the woman decided to stay in the hospital and have a Face-lift, liposuction, breast implants and a tummy tuck. She even had someone come in and change her hair colour and brighten her teeth! در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم . او حالا کسی رو نداشت که بیاد و موهاشو رنگ کنه و دندوناشو سفید کنه !!. بقیهء متن در ادامهء مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت توسط olinda |
|
|
خانه ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر کس بخواهد از بی سوادی دنیا نجات یابد باید زبان بین المللی را یاد بگیرد!
|
| پیوندهای خودمونی! |
|
بروزترین کلیپ های تصویری خارجی!.......وبلاگ دوم ... |
|
RSS
|