![]() |
![]() |
|
| آموزش زبان انگلیسی-مطالب علمی-داستانها-شعرها-آهنگها-smsها-جوک-ضرب المثلها و بروزترین متون انگلیسی |
|
دوستان نازنین,بازدیدکنندگان عزیز و میهمانان گرامی سلام:
این وبلاگ به مدت 10 روز آپ نخواهد شد بعد 10 روز اگر در قید حیات بودم ! مجددا با مطالب جدید و متنوع! در خدمتتان خواهم بود البته تو این مدت با گذاشتن نظرات -انتقادات و پیشنهاداتتان بنده رو در ادامهء راهم و ارائهء مطالب بهتر که مسلما هرچه انگیزه بیشتر باشه عملی تر خواهد بود یاری نماییدحتی شما دوست عزیزی که از خوانندگان ساکت بودید! سلامت و با نشاط باشید به امید دیدار مجدد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت توسط olinda |
|
|
یه سری سوالاتی توسط دکتر گلاره دکترای فیلسوف طرح شده( دستشون درد نکنه) و بعضی از دوستان وبلاگ نویس بعنوان بازی با سوالات به این سوالات جواب می دهند (البته بیشتر بلاگرهای وبلاگهای شخصی)بنده هم این دفعه تصمیم گرفتم تو این بازی شرکت کنم !بعد از اینکه بازی دوست های عزیزمون خانم زیگزاگ و موسیو گلابی رو دیدم. 1. تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟ حالا اگه امروز یکی بگه همهی این دنیایی که دارید لمس میکنید و میبینید با همهی اتفاقاتش فقط یه خوابه، آیا شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری و تو دنیای واقعی چی انتظارتون رو میکشه باز دوست دارین بیدار شین؟ به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه میشین؟ قشنگتر از الآن یا ...؟
XX-XY
والا ما که بچه بودیم نه تاسف گذشته رو می خوردیم چون حال خوبی داشتیم! و نه دغدغهء آینده اونقد سرمون تو بازی و دنیای بچگی خودمون بود که انگار نه انگار آینده ای هست چه رسد به رویا ها و آرزوهاش! 1.مردها دنیا و زندگی رو با بهترین و مجهز ترین امکانات و تفریحات و با بیشترین ثروتها و سیرو سیاحتش بدون زن بی مفهوم می دونند ولی زنها بالعکس !( البته اگه اغراق کردم و مطلق نوشتم به مانند اینه که 97% رو روند 100% بنویسی یا معلمی که نمره 19/75 رو بیست بده!) ویولت-آنی دالتون-شب گیر- موسیو گلابی چرا بین غرب و شرق این همه تفاوت !؟مگه هر دو از یک کره و مردمانش مربوط به یک عصر و زمان نیستند؟! چراغ خواب ظریف چینی که به شکل عروس دوماد هست و آ قای مستر ما در بچگی با پول قلکش خریده اونقد دوستش دارم که بهش گفتم اگه ما طلاق هم بگیریم این چراغ خواب رو من برمی دارم! ماوس رو با یه انگشت میشه تکان داد و درخت را باد حتی می تونه از جاش بکنه ولی سیاست را چند میلیون نفر هم شاید نتونند تکان دهند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Personal perception
پی نوشت1: دقیقا قصهء ملانصرالدین خودمونه چون موضوع داستان کاملا مشخصه دیگه ترجمه نکردم کافیه یک خط اولشو مطالعه کنین متوجه قضیه می شوید. پی نوشت 2:ترجمه نکردن بهتر از آپ نکردن است! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Once upon a time...یکی بود یکی نبود. 2 سال پیش در همین تاریخ 16 ام اردیبهشت (86) پست اولین مطالبم را در بلاگفا شروع کردم ولی نه بعنوان یک بلاگر وارد دنیای وبلاگنویسی شده باشم نه!...نه قصد وبلاگنویسی داشتم نه وبلاگ های بقیه بلاگرها رو می خوندم و نه اونموقع فکر می کردم یک زمانی این همه به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی علاقمند بشم ! آره داشتم می گفتم بعنوان بلاگر و با این هدف وارد این دنیا نشدم بلکه چون مطالب انگلیسی را به یه مجله الکترونیکی ارسال میکردم ,برای جمع آوری مطالب ارسالی در یک جا و قرار دادن در اختیار علاقمندان مرا وادار به وبلاگ نویسی کرد (چه توفیقی !)...... .نتیجه اش این شد که می بینید رابطه بنده با وبلاگنویسی از حد دوستی و علاقمندی گذشته وبه حد عشق و عاشقی !رسیده است طوریکه وبلاگ دوم هم تو این مدت که "کلیپ های تصویری خارجی"باشند زدم و هیچ وقت فکر نمی کردم به وبلاگ سوم هم فکر بکنم که این روزا فکر ایجاد یک وبلاگ شخصی هم مثل خوره افتاده به ذهنم !!...بگذریم داشتم از تاریخچه این وبلاگ می گفتم... عنوان وبلاگ هم "مطالب انگلیسی "بودبغیر از( ضرب المثلها و اصطلاحات و لغات مشابه )که معنی هم داشتند بقیه متون را بصورت انگلیسی پست می کردم که بعدا به این فکر افتادم که متون رو هم ترجمه شده قرار بدم که عده زیاد کاربرا بتونند از مطالب استفاده کنند لذا عنوان رو به"مطالب انگلیسی-فارسی"تغییر داده و ترجمه هارو در " ادامه مطلب "قرار می دادم که بعدا بنا به پیشنهاد دوستان یک خط در میونشان کردم حتی مطالبی هم که در آرشیو ها بودند.چون واقعا هم دوست نداشتم یک وبلاگ تخصصی و برا کاربران علاقمند به زبان انگلیسی باشه بلکه با دوزبانه کردن و ارسال مطالب سرگرم کننده و تفریحی و مطالبی که حتی خنده یا تبسمی بر لبان شما عزیزان بیارند هدفم این بود که یک محیطی فراهم کنم تا هر بازدید کننده ای جذبش بشه و بعضی ها با دیدن متنهای قلمبه و سلمبه انگلیسی بی تمایل به بازدید مجدد نباشند انصافا هم منهای مطالب انگلیسی آیا مطالب فارسیش (که از هر نوع مطالب هم استفاده می کنم)به اندازه وبلاگهای تک زبانه نمی تونه نظر خواننده هاشو جلب کنه ؟حتی از زنگ تفریح هم استفاده می کنم که تنها مطالب نباشه و از تنوعی که به پستها میدم میخوام محیط را از خشک و یکنواخت بودن خارج کنم و این وب متعلق به همه بازدید کنندگان و مطابق هر سلیقه و علاقه ای باشه . هدف از این همه مقدمه چینی و شرح تاریخچه وبلاگ این بود که از سه ساله شدن امروز وبلاگ خبر بدم (دیگه من بجای قرار دادن یک کیک تولد با دو شمع )ترجیح دادم یک انشاء !(هر چند انشام ضعیفه!) بنویسم و در اینجا از همه دوستان و بازدید کنندگان عزیز و نازنینی که تا به حال با کامنتهای زیبا وجالبشون که حاوی پیشنهادات قشنگ و انتقادات سازنده بودند تشکر کرده و باید بگم که ادامه راه و تغییرات و تحولات وبلاگ را مدیون شما عزیزان هستم . لذا این چند روز, بنده هیچ پستی نمیدم بلکه فقط میخوام خواننده باشم و نظرات زیبای تمامی دوستان نازنین و بازدیدکنندگان گرامی و میهمانان عزیز (که شاید اولین باری باشه تشریف می آورند ) را می خونم و حتی پاسخ هم می دهم(انگلیسی-فارسی-ترکی -عربی )البته آخری رو قلو کردم! این وبلاگ متعلق به شماست و بنده هم اومدم اینجا که زبان انگلیسیم را تقویت کنم و از شماها که مسلط به زبان انگلیسی هستین و مدرس این زبان هستین خواهشمندم با یادآوری اشتباهات و اشکالاتم در متون ترجمه شده باعث تصحیح و ارائه هر چه بهتر مطالب باشید تا هم بنده به اشکالاتم پی ببرم و هم مطالب درست تر به دست دوستان برسد. یه کوچوچولو هم از خودم بگم ! کارشناس مامایی هستم(چه ربطی به زبان انگلیسی داره!) -شاغل-متاهل-دارای دو فرزند _عکس عروسکم و عکس ملوسکم)-سنمو بگم که باور نمیکنین پس نمیگم!-شدیدا به زبان انگلیسی علاقه دارم و در نت تو این زمینه البته برای یادگیری خودم خیلی کار کردم و دوست دارم اندوخته ها و تجربه هایم را در اختیار بقیه دوستان و علاقمندان این رشته قرار دهم(البته نو آموزان ) و همچنین از اطلاعات و دانسته های دیگر دوستان که وبلاگ مشابه دارند هم استفاده می کنم و هدفم تقویت هر چه بیشتر این زبان می باشد برا همین هم با انگیزه و نیروی بیشتر به کارم ادامه میدهم و امیدوارم از بروزترین متون که علمی و مفید هم باشند در وبلاگ استفاده کنم . انشای ما به سر رسید ......کیک تولد نرسید! پی نوشت 1- چه تصادفی !؟ بدون هیچ برنامه ریزی قبلی و بدن توجه خاص به تاریخهای افتتاح وب 1 و وب 2 ... افتتاح وبلاگ اول مصادف با سالروز استخدامم !و افتتحاح وبلاگ دوم مصادف با سالروز عقدم می باشد.!که خودم هم بعدا متوجه این تصادف جالب شدم! اینا رو نگفتم که زحمت تبریکاتتونو 2-3 برابر کنم بلکه چون جالب بودند و تصادفی! پی نوشت 2-چرا به سنم اشاره نکنم اتفاقا تینیجر ها و تونیترها در نت زیادند و اتفاقا برا همه تون جالب خواهد بود که سنم 20+ 19 باشد و متشکل از آخرین عددیک تینیجر و اولین عدد تونیتر ها باشه! اینو گفتم فکر نکنین خانمها به سنشون حساسند و منم بالا بخاطر این حساسیت بیان نکردم! پی نوشت 3-دیروز هم که 5 می( 15 اردیبهشت) مصادف با روز جهانی مامایی بود می خواستم یه پست هم دیروز به این مناسبت بذارم و این روز را به دوستان عزیز و همکاران گرامیم تبریک بگم(البته اگه مطمئن بودم که گذرشون به اینورا می افته !اینکاررا می کردم) و به بقیه هم این روز ثبت نشده در تقویمهای ایرانی! را بشناسانم که بعدا بخاطر پست امروز گفتم شیر تو شیر میشه انگلیسیها میگند(dog eat dog)! اینم گفتم که به مظلومیت ! این قشر زحمتکش و پرکار و پر استرس پی ببرید! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت توسط olinda |
|
|
سلام بر دوستان نازنین ,بازدیدکنندگان عزیز و میهمانان گرامی سال نو بر همگی مبارک ,توام با شادی و سلامتی و موفقیت . I hope you have the world by the tailامیدوارم دنیا به کامتان باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت توسط olinda |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت توسط olinda |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
زنگ تفریح (۲) 1-IE را باز کنید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
Some say that crocodiles shed tears when eating their prey. This has led to the belief that they
pretend to be unhappy about eating their victims. From that , when people have crocodile
tears نقل است که:کروکودیل ها وقتی شکارشون را می خورند اشک می ریزند!با این عمل بر این باوریم که آنها از خوردن قربانیشان احساس ناخشنودی می کنند.زمانیکه مردم اشکهای تمساح رو می بینند ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
Sometimes we need to use computer keys in our lives. from my old mail boxLike when things go wrong or we get upset at someone, we need to use the DELETE key to rid ourselves of that. We need to SHIFT our thinking and SPACE ourselves, INSERT some love, think of an ALTERNATE route. BACKSPACE and ENTER into God's presence so that we can go HOME in the END ~ __________________ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
TOUNG TWISTERS 1.If you understand, say "understand". If you don't understand, say "don't understand". But if you understand and say "don't understand".How do I understand that you understand? Understand! 2 .I wish to wish the wish you wish to wish, but if you wish the wish the witch wishes, I won't wish the wish you wish to wish. 3 .Sounding by sound is a sound method of sounding sounds. 4 .A sailor went to sea to see, what he could see. And all he could see was sea, sea, sea. 5.Purple Paper People, Purple Paper People, Purple Paper People "کل مطلب در ادامهء مطلب" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت توسط olinda |
|
|
زنگ تفریح!! چوپانی مشغول چراندن گله خود در مرغزاری دور افتاده بود که ناگهان سر و کله اتومبیلی از میان گرد و غبار جاده خاکی پیدا شد راننده آن اتومبیل که مردی جوان با لباس Brioniکفش های Gucci,عینک-RayBan و کراوات YSLبود سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید :اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری یکی از آنها رو به من خواهی داد؟ چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش که به آرامی در حال چریدن بود انداخت و با وقار خاصی جواب مثت داد. کل مطلب در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت توسط olinda |
|
![]() Must Read for Every Man and of course Woman (to understand man) باید همهء مردم بخوانند بخصوص خانمها(برای درک کردن آقایون) If a female is reading this article then just realize the value of a man; and if its a male then feel proud of after reading it! اگر خانمی این مقاله رو مطالعه کند به ارزش یک مرد دست خواهد یافت و اگرآقا باشد احساس غرور خواهد کرد. "One day, while a woodcutter was cutting a branch of a tree above a river, his axe fell into the river. When he cried out, the Lord appeared and asked, "Why are you crying?" یک روز وقتی یک هیزم شکن در حال شکستن درختها در بالای یک رودخانه بود تبرش از دستش به داخل رودخانه افتاد .آن مرد در حال گریه کردن بود که فرشته ای ظاهر شد و علت گریه اش را پرسید. The woodcutter replied that his axe has fallen into water, and he needed the axe to make his living. هیزم شکن جواب داد:تبرش در داخل آب افتاده و برای امرار معاش لازمش دارد. The Lord went down into the water and reappeared with a golden axe. "Is this your axe?" the Lord asked. فرشته در داخل رودخانه رفت و یک تبر طلایی با خودش آورد و پرسیداین تبر شماست؟ کل مطلب در ادامهء مطلب میشه نظر بدی دست خطتو ببینم!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت توسط olinda |
|
![]() He wanted her to see what he went through so he prayed: او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد. "Dear Lord: I go to work every day and put in 8 hours while my wife merely stays at home. بنابر این دعا کرد : خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماند I want her to know what I go through, so please Allow her body to switch with mine for a day. Amen. من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟ بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم. God, in his infinite wisdom, granted the man's wish. خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد . "بقیهءمتن در ادامهء مطلب" ___________ http://olinda.blogfa.com به نظرات دوستان در همون صفحه جواب داده خواهد شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت توسط olinda |
|
|
Why should the wedding ring be worn on the fourth finger? There is a beautiful and convincing explanation given by the Chinese Legend... Thumb represents your Parents Second (Index) finger represents your Siblings Middle finger represents your-Self Fourth (Ring) finger represents your Life Partner & the Last (Little) finger represents your children Firstly, open your palms (face to face), bend the middle fingers and hold them together - back to back Secondly, open and hold the remaining three fingers and the thumb - tip to tip (As shown in the figure below): [IMG]file:///D:/finger/ShowLetter_files/ShowLetter.gif[/IMG] Now, try to separate your thumbs (representing the parents)..., they will open, because your parents are not destined to live with you lifelong, and have to leave you sooner or later. Please join your thumbs as before and separate your Index fingers (representing siblings)...., they will also open, because your brothers and sisters will have their own families and will have to lead their own separate lives. Now join the Index fingers and separate your Little fingers (representing your children)...., they will open too, because the children also will get married and settle down on their own some day. Finally, join your Little fingers, and try to separate your Ring fingers (representing your spouse). You will be surprised to see that you just CANNOT....., because Husband & Wife have to remain together all their lives - through thick and thin!! Please try this out............. ISN'T THIS A LOVELY THEORY?
__________________ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط olinda |
|
|
خانه ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر کس بخواهد از بی سوادی دنیا نجات یابد باید زبان بین المللی را یاد بگیرد!
|
| پیوندهای خودمونی! |
|
بروزترین کلیپ های تصویری خارجی!.......وبلاگ دوم ... |
|
RSS
|