تبليغاتX
مطالب انگلیسی_فارسی
آموزش زبان انگلیسی-مطالب علمی-داستانها-شعرها-آهنگها-smsها-جوک-ضرب المثلها و بروزترین متون انگلیسی


On August 7 , 2009
 1 2 3 4 5 6 7 8 9
           Amaze your friends, be the first to tell them ...

        At 12hr 34 minutes and 56 seconds on the 7th of August
                 this year, the time and date will be

          
  12:34:56 07/08/09
  
  
This will never happen in your life again!!!!
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


Cradle گهواره
Candle شمع
Candle-stick شمعدان


Civil war جنگ داخلی
Civil engineer مهندس ساختمان
Civil غیر نظامی


Mustard خردل
Mustache سبیل
Beard ریش

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 

عشق مادری

روز زن و روز مادر را به تمامی زنان  عزیزو مادران مهربان تبریک عرض می نمایم بالاخص برای زنان و مادران مهربان,فداکار,وفادارو خوشگل و ناز ایرانی!


GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

1-زمانیکه تو یکساله بودی او تورا تغذیه و تروخشک می کرد و تو با گریه کردن در طول شب ازش تشکر می کردی.

2-زمانیکه تو 2 ساله بودی او تورا به قدم زدن وادار می کرد و تو با امتناع از صدا کردنش ازش تشکر می کردی.

3-زمانیکه تو 3 ساله بودی او با عشق و علاقه زیاد غذایش را به تو می داد و تو با برگرداندن بشقابش بر روی زمین ازش تشکر می کردی.

4-زمانیکه تو 4 ساله بودی او مداد رنگی دستت می داد و تو با رنگ کردن میز غذاخوری ازش تشکر می کردی.

5-زمانیکه تو 5 ساله بودی او برای شرکت در جشن بالی وبرایت لباس می پوشاند و تو با تلپی توی آب افتادن ازش تشکر می کردی.

6-زمانیکه تو 6 ساله بودی او تو را به مدرسه برد و تو با جیغ و داد و امتناع از رفتن ازش تشکر کردی.

7-زمانیکه 7 ساله بودی او برایت توپ "بیس بال" خرید و تو با پرت کردن توپ به پنجره همسایه ازش تشکر کردی.

8-زمانیکه 8 ساله بودی برایت بستنی خرید و تو با گفتن "مزاحم تمریناتم نشو"ازش تشکر کردی.

9-در سن 9 سالگیت او برای کلاسهای پیانویت پول پرداخت می کرد و تو با گفتن "هرگز موقع تمریناتم مزاحمم نشو "ازش تشکر کدی.

10-زمانیکه 10 ساله بودی کل روز را بات رانندگی کرد از فوتبال به پیمناستیک و از پیمناستیک به جشن تولد و تو با پیدن از ماشین بدون نگاهی به پشت سرت ازش تشک کردی.

11-در سن 11  سالگی او تو دوستانت رو به سینما بد و تو با گفتن "تو در ردیف دیگه ای بشین "ازش تشک کردی.

12-در 12 سالگی او برای تماشای شوهای مخصوص تلویزیون بهت هشدار می داد و تو با انتظار ترک خانهء مادرت ازش تشکر می کردی.

13-در سن 13 سالگی برای کوتاه کردن موهایت بهت اخطار می داد و تو با این جواب "تو سلیقه ندای"ازش تشک می کردی.

14-در 14 سالگی تو را برای یک اردوی تابستانی ثبت نام کرد و تو با "دریغ ازاسال یک نامه"ازش تشکر کردی .

15-زمانیکه 15 ساله بودی و مادرت از سرکار بر می گشت بدنبال بغل کردنت بود و تو با بستن در اتاق خوابت ازش تشکر می کردی.

16-در 16 سالگیت او به این فکر بود که چطور با ماشینش رانندگی کنی و توبا  ماشینش  را  تصادفی وهر موقع که دلت می خواست بر می داشتی .

17-زمانیکه 17 ساله بودی او منتظر یک تلفن مهم بود و تو با اشغال تلفتن در طول شب ازش تشکر می کردی.

18-زمانیکه 18 ساله بودی تو را به تحصیلات دبیرستانی هدایت می کرد و تو با صرف و قتت در پارتی تا سپیده صبح ازش تشکر می کردی.

19-د 19 سالگیت شهریه دانشگاهت رو پرداخت می کرد و تو را تا دم دانشگاه می برد و تو با خداحافظیت در خارج از خوابگاه ازش تشکر کردی چون مایل نبودی جلو دوستانت تو را بغل کند.

20-در 20 سالگیت ازت پرسید "آیا کسی رو می بینی؟" و تو با گفتن " مگه تو فضولی " ازش تشکر کردی.

21-در 21 سالگیت یکی رو بهت پیشنهاد داد و تو با گفتن "من نمی خواهم مثل تو باشم" ازش تشکر کردی.

22-در 22 سالگیت بخاطر فارغ التحصیلیت تو رو بغل کرد و تو با گفتن " باید یک بلیط سفر به اروپا برام تهیه کنی " ازش تشکر کردی.

23-در 23 سالگیت او برای اولین آپارتمانت مبلمان داد و تو با گفتن به دوستانت که زشت بودند ازش تشکر کردی.

24-در 24 سالگیت با دیدن نامزدت در مورد تصمیمت سوال کرد و تو با چشم غره رفتن و غر زدن ازش تشکر کردی.

25-در 25 سالگیت برای هزینه عروسیت کمکت کرد و با گریه گفت که چطور از ته دل دوستت دارد و تو در مسیر دهکده با تغییر مسیر از نیمه راه ازش تشکر کردی.

26-در 30 سالگیت در مورد بچه دار شدنت سوال کرد و تو با گفتن " الان همه چیز فرق می کند " ازش تشکر کردی.

27-در 40 سالگیت او تو را به یک روز تولد به یاد ماندنی دعوت کرد و تو با گفتن " فعلا سخت مشغولم "ازش تشکر کردی.

28- در 50 سالگیت او مریض شد و به مراقبت تو احتیاج داشت و تو با گفتن"والدین سربار بچه هایشان هستند" ازش تشکر کردی.

و ناگهان، یک روز مادر به آرامی جان داد، و هر کاری که تاحالا برایش نکرده بودی، مانند صاعقه به قلبت اصابت کرد...
__________________


ایضا:تصاویر مادران و دلبندانشان


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 

.Birds of a feather flok to gether کبوتر با کبوتر باز با باز ,کند هم جنس ,با هم جنس پرواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

دوستان عزیز برای مشاهدهء ادامهء موجها و شرح مفصلشان به اینجا مراجعه کنید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 

جوک انگلیسی.........4


BASTARD.....حرامزاده!


پیش نوشت:
1-بعضی متون رو ترجمه نکنم خیلی بهتر ه !هم به نفع شماست چون اگه متن فارسیش باشه که اصلا تو وبلاگ نمیذارم و هم به نفع بنده هست که راحت فقط کپی-پیست می کنم به همین سادگی!منتها  فونت این نوع متون اصلا به رنگ سفید جواب نمی دهند شایدم چون زرد رنگ احتیاط است!

GIRL: I have sinned. I called my boyfriend a BASTARD

PSYCHIATRIST: Well now, that's not a nice thing to call anyone, so what did he do to deserve that?

GIRL: Well, he kissed me.

PSYCHIATRIST:You mean like this?
( The psychiatrist kissed the girl )
GIRL: ......Yes!

PSYCHIATRIST:Well that's no reason to call him a BASTARD.
GIRL: But, he put his hand in my top.
PSYCHIATRIST:You mean like this?
( The psychiatrist put his hand in the girl's top )
GIRL: Yes!

PSYCHIATRIST:Well that's no reason to call him a BASTARD.
GIRL: But, he took my clothes off.
PSYCHIATRIST:You mean like this?
( The psychiatrist took off the girl's clothes )
GIRL: Yes!

PSYCHIATRIST:Well that's no reason to call him a BASTARD.
GIRL: But, he had sex with me!
PSYCHIATRIST:You mean like this?
( The psychiatrist had sex with the girl )
GIRL: .Yes!

PSYCHIATRIST:Well that's no reason to call him a BASTARD.
GIRL: But, then he told me he has AIDS.
PSYCHIATRIST
: BASTARD!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 
He vs she in Office
!How the company views its employees. (HE VS SHE)
تفاوت ارزیابی کارمندان آقا و خانم در یک شرکت!

1. The family picture is on HIS desk.

Ah, a solid, responsible family man.

آقا:عکس خانواده اش روی میزش است .
اوه ,مرد خانواده دوستی است.
The family picture is on HER desk.
Umm, her family will come before her career.
 
خانم:عکس خانواده اش روی میزش است.
اوم, خانواده اش براش مهم تر از کارش است.
2. HIS desk is cluttered.
He's obviously a hard worker and a busy man.
 
آقا:میزش بهم ریخته است .
او یقیننا مرد کاری و مشغولی است.
HER desk is cluttered.
She's obviously a disorganised scatterbrain
 
خانم:میزش بهم ریخته است .
او یقیننا با ذهن مخشوشش تشکیلات رو بهم زده است.
3. HE is talking with his co-workers.
He must be discussing the latest deal
 
آقا:با همکارانش صحبت می کند.
او حتما در مورد آخرین معامله بحث می کند.
SHE is talking with her co-workers.
She must be gossiping.
 
خانم:با همکارانش صحبت می کند.
او احتمالا شایعه پراکنی می کند.
4... HE's not at his desk.
He must be at a meeting.
 
آقا:سر میزش نیست .
او احتمالا به یک میتینگ رفته است.
SHE's not at her desk.
She must be in the ladies' room.
 
خانم:در سر میزش نیست .
او باید در اتاق خانمها باشد.
5. HE's not in the office..
He's meeting with customers.
 
آقا:در اداره نیست.
او با مشتری ها میتینگ دارد.
SHE's not in the office.
She must be out shopping.
 
خانم:در اداره نیست.
او بیرون و برای خرید رفته است.
6. HE's having lunch with the boss.
He's on his way up.
 
آقا:با رئیس صرف ناهار دارد.
او خودش را بالا می کشد.
SHE's having lunch with the boss.
They must be having an affair.
 
خانم:با رئیس صرف ناهار دارد.
او احتمالا با رئیس عشق بازی دارد.
7. The boss criticised HIM.
He'll prove his performance.
 
آقا:رئیس ازش انتقاد کرده است.
او شاهکارش را ثابت خواهد کرد.
The boss criticized HER.
She'll be very upset.
 
خانم:رئیس ازش انتقاد کرده است.
او خیلی دگرگون خواهد شد.
8. HE got an unfair deal.
?Did he get angry
 
آقا:یک معاملهء نا مناسب انجام داده است.
آیا او عصبانی است؟

SHE got an unfair deal.
Did she cry?
خانم:یک معاملهء نا مناسب انجام داده است .
آیا او گریه می کند؟
9. HE's getting married.
He'll get more settled.
 
آقا:ازدواج کرده است.
او جایگاهش را محکم تر خواهد کرد.
SHE's getting married.
She'll get pregnant and leave.
 
خانم:ازدواج کرده است .
او حامله شده و اداره را ترک خواهد کرد.
10. HE's having a baby.
He'll need a raise.
آقا:صاحب بچه شده است.
او به ارتقاء درجه نیاز خواهد داشت.
SHE's having a baby.
She'll cost the company money in maternity benefits.
 
خانم:صاحب بچه شده است.
او پول شرکت رو برای منافع مادری خرج خواهد کرد
 HE's going on a business trip.11
It's good for his career.
 
آقا:به یک سفر تجارتی خواهد رفت.
آن برای شغلش خوبست.
SHE's going on a business trip.
What does her husband say?
 
خانم:برای سفر تجارتی خواهد رفت.
شوهرش چی خواهد گفت؟!


12. HE's leaving for a better job.
He knows how to recognise a good opportunity.
 
آقا:شرکت را بخاطر یک شغل خوب ترک می کند.
او می دونه چطور فرصت خوب را تشخیص دهد.

 

SHE's leaving for a better job.
Women are not dependable
 
خانم:شرکت را بخاطر یک شغل خوب ترک می کند.
خانمها قابل اعتماد نیستند!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


Involve درگیر شدن
                        
Involition برگشت چیزی به حالت اول
Revolition انقلاب
Involuntary غیر ارادی
Invalnerable آسیب ناپذیر


Flying saucer بشقاب پرنده
Saucer نعلبکی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


زنگ تفریح و تفکر!.....14


Image and video hosting by TinyPic

پی نوشت:

1-تیتر زنگ تفریح به زنگ تفریح و تفکر تغییر داده شد چون اکثرا کارهای هنری در این قسمت ارائه داده میشه که واقعا دور از ذهن و برجسته می باشند و واقعا آدم رو به تفکر وا می دارند هم به  استعدادو خلاقیت هنرمندانشان و به قدرت آفرینش خالق چنین استعدادهایی .

2- این موضوع را جایگزین تصاویر قبلی (ماکت های مناطق دیدنی جهان)کردم چون تصاویر قبلی رو در سایت گیگا آپلود کرده بودم و فعلا دچا ر مشکل شده و تصاویر باز نمی شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 

Before the marriage :


He: Yes. At last. It was so hard to wait.


She: Do you want me to leave?


He: NO! Don't even think about it.


She: Do you love me?


He : Of course!


She: Have you ever cheated on me?


He: NO! Why you even asking?


She: Will you kiss me?


He: Yes!


She: Will you hit me?


He: No way! I'm not such kind of person!


She: Can I trust you?


He: Yes.


She : Dear !!




Now after the marriage (

you can read it from below to up !

__________________

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


 

She must suffer in silence باید سوخت و ساخت


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 
Personal perception


Different people have different perception. One man's meat could be another man's poison. A couple bought a donkey from the market. On the way home, a boy commented, "Very stupid. Why neither of them ride on the donkey? "Upon hearing that, the husband let the wife ride on the donkey. He walked besides them. Later, an old man saw it and commented, "The husband is the head of family. How can the wife ride on the donkey while the husband is on foot?" Hearing this, the wife quickly got down and let the husband ride on the donkey

Further on the way home, they met an old Lady. She commented, "How can the man ride on the donkey but let the wife walk. He is no gentleman."
The husband thus quickly asked the wife to join him on the donkey. Then, they met a young man. He commented, "Poor donkey, how can you hold up the weight of two persons. They are cruel to you." Hearing that, the husband and wife immediately climbed down from the donkey and carried it on their shoulders.

It seems to be the only choice left. Later, on a nar row bridge, the donkey was frightened and struggled. They lost their balance and fell into the river. You can never have everyone praise you, nor will everyone condemn you. Never in the past, not at present, and never will be in the future.

Thus, do not be too bothered by others words if our conscience is clear..

پی نوشت1: دقیقا قصهء ملانصرالدین خودمونه چون موضوع داستان کاملا مشخصه دیگه ترجمه نکردم کافیه یک خط اولشو مطالعه کنین متوجه قضیه می شوید.

پی نوشت 2:ترجمه نکردن بهتر از آپ نکردن است!


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


Comence شروع کردن
 Comerce تجارت

Commend ستودن

Command فرمان دادن

 .Abandon رها کردن
Abundont فراوان

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


باید تورو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی، بازم منو خط می زنی

باید تورو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

I must find you; maybe it’s not too late
You gave up so easily but the fate’s not innocent neither
Though you’re restless for me, but ignoring me still
I must find you; you’re your own enemy too
Who can make you calm just with a simple word?
And hit your brain at the very last moments
and make you waive to go

دلگیرم از این شهر سرد، این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی، حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه های سوی چشامو می بره

عطر تنی از پیرهنی که جاگذاشتی می پره

I’m offended with this cold city, with these lonely streets
I can feel it from distance when you’re thinking about me
I know these tears will finally make me blind
And the smell of your perfume will fade away
From the dress you left

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت، حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه، پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه، پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی

I must find you, so you won’t get lonelier day after day
Willing to stay with me, not to get worst than this
To find you, even if you tear the dream of flying in my mind
To hold your hands tight to believe me then
To find you, even if you tear the dream of flying in my mind
To hold your hands tight to believe me then

باید تورو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت، حتی از این کمتر نشی

I must find you right now; maybe it’s not too late

You gave up so easily but the fate’s not innocent too

I must find you, so you won’t get lonelier day after day

Willing to stay with me, not to get worst than this

rrp.blogfa:منبع
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 


Few Definitions
 
School: A place where Papa pays and Son plays.
مدرسه: یک جاییکه پدر پول پرداخت می کند و پسر بازی می کند .

Life Insurance: A contract that keeps you poor all your life so that you can die Rich.
 بیمه ء عمر:یک قراردادی که شما رو در طول زندگی نیازمند می کند ودر موقع مردن ثروتمند.

Nurse: A person who wakes u up to give you sleeping pills.
 پرستار:شخصی که از خواب بیدار می شود و به شما قرص خواب آور می دهد.

Marriage: It's an agreement in which a man loses his bachelor degree and a woman gains her masters.

ازدواج:یک توافقنامه ای که در آن مرد درجه لیسانسش را از دست میدهد(معنی لیسانس و تجرد در انگلیسی به یک معنیه و اشاره به اون دارد) و خانم درجهء استادی را کسب می کند.


 
Divorce: Future tense of Marriage.
 طلاق:وخامت آیندهء ازدواج.

Tears : The hydraulic force by which masculine willpower is defeated by feminine waterpower.

 
اشک:یک نیروی هیدرولیک که در آن قدرت ارادهء جنس مذکر بوسیلهءقدرت آب جنس مونث شکست می خورد.

Lecture: An art of transferring information from the notes of the Lecturer to the notes of the students without passing through "the minds of either"
 سخنرانی:یک هنر انتقال اطلاعات از نتهای سخنران به نتهای دانشجویان بدون اینکه به ذهنهای هر کدام خطور کند.

Conference: The confusion of one man multiplied by the number present.
 کنفرانس :یک اختشاشی که یک شخص توسط تعدادی حضار ضرب و شتم میشود.

Compromise : The art of dividing a cake in such a way that everybody believes he got the biggest piece.
 مصالحه:هنر تقسیم یک کیک به روشی که هر کسی فکر کند بزرگترین تکه رو دریافت کرده است.

Dictionary : A place where success comes before work.
 دیکشنری:جاییکه نتیجه قبل از کار می آید.

Conference Room : A place where everybody talks, nobody listens and everybody disagrees later on.
 
اتاق کنفرانس:جائیکه همه صحبت می کنند و هیچ کسی گوش نمی دهد و بعدا هر شخصی عدم موافقت اعلام می کند.

Father : A banker provided by nature.
 پدر:یک بانکر که ذاتا تامین شده است .

Criminal: A guy no different from the rest....except that he got caught.
جنایتکار:شخصی که استراحت مفهومی ندارد مگر اینکه دچار سرفه شود.

Boss : Someone who is early when you are late and late when you are early.
 رئیس:شخصی که اول است وقتی تو تاخیر داری و تاخیر دارد وقتی که تواول هستی .

Politician : One who shakes your hand before elections and your Confidence after.
 سیاستمدار:شخصی که قبل از انتخابات دستش را و بعد از انتخابات صمیمیتش رو تکان می دهد.

Doctor : A person who kills your ills by pills, and kills you by bills.
 دکتر:شخصی که مریضت رو با قرص و خودت رو با صورتحساب می کشد.

Classic : Books, which people praise, but do not read.
 ادبیات روم باستان:کتابی که مردم پرستش می کنند ولی نمی خوانند.

Smile : A curve that can set a lot of things straight.
 خنده:منحنی که بسیاری از مسائل را بی پرده مشخص می کند.

Office : A place where you can relax after your strenuous home life.
 اداره: یک جایی برای استراحت بعد از یک کار فعال خانگی.

Yawn: The only time some married men ever get to open their mouth.
 خمیازه:تنها زمانیکه بعضی آقایون می توانند دهانشون رو باز کنند.

Etc ..: A sign to make others believe that you know more than you actually do.
 
وغیره:یک علامتی برای متقاعد کردن دیگران که شما واقعا بیشتر از اونیکه انجام دادید می دونید.
 
Committee : Individuals who can do nothing individually and sit to decide that nothing can be done together.
 
شوری:افرادی که خود قادر به انجام هیچ کاری نیستندو دور هم گرد می آیند و تصمیم می گیرند
تا آن هیچ کار را انجام دهند.

Experience : The name men give to their mistakes.
 تجربه:نامی که مردم بر روی خطا هایشان می گذارند

Atom Bomb : An invention to end all inventions.
 بمب اتمی:یک اختراعی برای ختم غائلهء تمام اختراعات.

Philosopher : A fool who torments himself during life, to be spoken of when dead
 

فیلسوف:نادانی که در طول زندگی خود را عذاب می دهد تا بعد از مرگش بر سر زبانها باشد!


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 



God helps those who help themselves

از تو حرکت از خدا برکت




+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 

زنگ تفریح و تفکر!......13


GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط olinda | 
 
خانه
ایمیل
آرشیو
درباره وبلاگ
هر کس بخواهد از بی سوادی دنیا نجات یابد باید زبان بین المللی را یاد بگیرد!



پیوندهای خودمونی!
بروزترین کلیپ های تصویری خارجی!.......وبلاگ دوم
...
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
قطعات و متنهای عاشقانه
اصطلاحات کوتاه و مهم در انگلیسی
ضرب المثل ها و اصطلاحات انگلیسی
لغات مشابه در انگلیسی
لغات گروه بندی شده
sms های انگلیسی
بروزترین متون انگلیسی
داستانهای حکمت آمیز
شعر انگلیسی-فاسی
آهنگ های خارجی و ایرانی
جوک انگلیسی-فارسی
جملات زیبا و بامفهوم
سخنان بزرگان و دانشمندان
جملات آموزنده
زنگ تفریح و تفکر!
متفرقه
مطالب علمی-پزشکی
شگفت انگیز ها یا معجزه ها!!
انگلستان!
My privacy
دهکده آموزش زبان
ادبیات فارسی و انگلیسی
مطالب علمی انگلیسی
دنیای ضرب المثل های انگلیسی
کتاب های آموزش زبان انگلیسی
Englishcenter
Birdsscan
504 words
زبان جم
آموزش زبان انگلیسی و اصول ترجمه
گرو آموزشی زبان راهنمایی
Learning Eng in Diffrent way
آموزش زبان انگلیسی
Translator20
Lovely city
Eng as a second language
آموزش الکترونیک زبان انگلیسی
Lets think toghether
Let,s think through Eng
lovely English
سایت انگلیسی سامی یوسف
دانلود کتابهای آیلتس و تافل
دهکده زبان
Night phoenix..............
Hope &Opportunity
تا با تو بودن
دیکشنری آنلاین
sahar
آموزشگاه زبان اینترنتی
کلماتی برای شادی
آموزش زبان انگلیسی
Learning English
آموزش زبان ایتالیایی شایان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM