![]() |
![]() |
|
| آموزش زبان انگلیسی-مطالب علمی-داستانها-شعرها-آهنگها-smsها-جوک-ضرب المثلها و بروزترین متون انگلیسی |
|
Truth حقیقت Trust اعتماد Trash آشغال Thrush برفک دهان Trust in GOd توکل به خدا Cradle گهواره Candle شمع Candle-stick شمعدان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
A priest, a doctor, and an engineer were waiting one morning for a particularly slow group of golfers. یک کشیش,یک پزشک ویک مهندس در صبح یک روز منتظر یک گروه ویزه آرامی از گلف بازها بودند. Engineer: What's with these guys? We must have been waiting for 15 minutes! مهندس:چه بلایی سر اینا اومد؟ ما باید 15 دقیقه منتظر اینا می شدیم. Doctor: I don't know but I've never seen such ineptitude! دکتر:من نمی دونم ولی من تا حالا چنین بی قاعدگی رو ندیده بودم. Priest: Hey, here comes the greenskeeper. Let's have a word with him. کشیش:مسئولشان دارد می آید بیایید باهاش صحبت کنیم. Priest: Hi George. Say George, what's with that group ahead of us? They're rather slow aren't they? سلام جورج بگو ببینم جورج برا این گروه مقابل ما چه اتفاقی افتاده است؟آنها ترجیح می دهند آرام باشند نه؟ George: Oh yes. That's a group of blind fire fighters. They lost their sight while saving our club house last year. So we let them play here anytime free of charge! جورج:اوه,بلی آنها یه گروه از نابینایان مامور آتشنشانی هستند که بیناییشان را موقع نجات دادن خانه کلوبمان در سال گذشته از دست دادند بنابراین اجازه بدیم آنها اینجا هر زمان و بدون هزینه بازی کنند. (silence) سکوت Priest: That's so sad. I think I will say a special prayer for them tonight. کشیش:خیلی ناراحت کننده بود من امشب یک دعای مخصوص برایشان خواهم خواند. Doctor: Good idea. And I'm going to contact my ophthalmologist buddy and see if there's anything he can do for them. پزشک:و من با گروه چشم پزشکی تماس می گیرم اگر کاری از دستشان بیاید برایشان انجام بدهند. Engineer: Why can't these guys play at night? مهندس:چرا اینها در شب بازی نکنند؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Out Of Side , Out Of mind : از دل برود ، هر آنکه از دیده برفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Easy is to think bad of others Difficult is to give them the benefit of the doubt...
Easy is to receive Difficult is to give
Easy to read this Difficult to follow
Easy is keep the friendship with words Difficult is to keep it with meanings
_آخرین قسمت های متن آسان ......مشکل.
خلاصه....خوندن وبلاگ آسان است ولی نظر دادن مشکل است ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
ترک مشروب Giving Up Wine در حال قدم زدن در خیابان بودم که با خانمی نسبتا کثیف و کهنه پوشی که شبیه زنان بی خانه بود روبرو شدم که از من 2 دلار برای تهیه شام درخواست کرد. I took out my wallet, got out ten dollars and asked, 'If I give you this money, will you buy wine with it instead of dinner?' من کیف پولم را در آوردم و 10 دلار برداشتم و ازش پرسیدم اگر من این پول را بهت بدم تو مشروب بجای شام می خری؟! 'No, I had to stop drinking years ago' , the homeless woman told me. نه,من نوشیدن مشروب را سالها پیش ترک کردم,ز ن بی خانه به من گفت. 'Will you use it to go shopping instead of buying food?' I asked. ازش پرسیدم آیا از این پول برای خرید بجای غذا استفاده می کنی؟ 'No, I don't waste time shopping,' the homeless woman said. 'I need to spend all my time trying to stay alive.' زن بی خانه گفت:نه, من وقتم را برای خرید صرف نمی کنم من همه وقتم را تلاش برای زنده ماندن نیاز دارم. 'Will you spend this on a beauty salon instead of food?' I asked. من پرسیدم :آیا تو این پول را بجای غذا برای سالن زیبایی صرف می کنی؟ 'Are you NUTS!' replied the homeless woman. I haven't had my hair done in 20 years!' تو خلی!زن بی خانه جواب داد.من موهایم را طی 20 سال شانه نکردم! 'Well, I said, 'I'm not going to give you the money. Instead, I'm going to take you out for dinner with my husband and me tonight.' گفتم , خوب ,من این پول را بهت نمیدم در عوض تو رو به خانه ام برای صرف شام با من و همسرم می برم. The homeless Woman was shocked. 'Won't your husband be furious with you for doing that? I know I'm dirty, and I probably smell pretty disgusting.' زن بی خانه شوکه شد .همسرت برای این کارت خشمگین نمی شود؟من می دانم من کثیفم و احتمالا یک کمی هم بوی منزجر کننده دارم. I
said, 'That's okay. It's important for him to see what a woman looks
like after she has given up shopping, hair appointments, and wine.' گفتم:آن درست است . برای او مهم است دیدن زنی شبیه خودش بعد اینکه خرید و شانه کردن مو و مشروب را ترک کرده است!
پی نوشت :خانمهای نازنین اصلا به دلشون نگیرند که این مطلب هر چند جوک ولی در مورد خانمهای خارجکی !هست و اتفاقا آقایون باید با خوندن این مطالب قدر خانمهای ایرانی رو بیشتر بدونند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
When there is smoke,there is fire. تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
زنگ تفریح وتفکر!.....12 بعضی تصاویر جالب که نه شگفت انگیزند !!! مثلا این 3 مورد که در دنیا نظیر ندارند. 1-بزرگترین پارکینگ چند طبقه در آلمان ! 2-بزرگترین پل هوایی در فرانسه !(مابین پاریس و بارسلونا به طول 240 متر و ارتفاع از زمین 336 متر!!) 3-تنها ایستگاه اتوبوس با سیستم تهویه در دبی! ![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Spit تف کردن Split جدا کردن Splint آتل . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده 1-عدد 1 یک زاویه دارد. عدد 2 دو زاویه و... عدد0 هم که زاویه ای ندارد. ![]() توضیحات کامل در "ادامه مطلب" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Lightly come,light go....باد آورده را باد می برد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Birch tree juice drinking and harvesting is an old tradition in Russia جمع آوری و نوشیدن آب درخت بیرچ یک سنت دیرینه در روسیه هست. The main season for this fun is spring. فصل اصلی برای این سرگرمی و تفریح فصل بهاراست. Tens thousands of birch trees across the country become the source for this delightful liquid, harvested mainly by kids. دهها هزار از درختان بیرچ در سراسر کشور منبعی برای این مایع لذتبخش است که عمدتا توسط بچه ها جمع آوری می شود. Usually there are two methods of doing this. معمولا 2 روش برای انجام اینکار موجود است. One is to make a hole in the tree body itself then put some kind of straw or pipe in the hole connected with some bottle. یک روش ایجاد یک سوراخ در تنه خود درخت و بعدا گذاشتن نوعی از نی یا لوله در سوراخ است که به تعدادی بطریها وصل می شوند. Usually the big wine bottle gets full of the birch tree juice from one tree overnight. معمولا یک بطری بزرگ شراب در طول یک شب از آب دخت بیرچ پر می شود. Another way is to brake a branch and just insert the branch into the bottle, then tie or tape the bottle to the branch روش دیگر برای اینکار شکستن شاخه ای از درخت و گذاشتن شاخه در داخل بطری ,سپس بستن نواربندی کردن بطری به شاخه است. Russian expatriates abroad are often ask local groceries for bottled juice and very surprised when can’t get it. مهاجران یا تبعید شدگان روسیه اغلب از بقالی های محلی در مورد این مایع در بطری سوال می کنند و وقتی گیر می آورند خیلی سورپرایز می شوند(نمی دونم چرا در جمله منفی آورده که میشه سورپرایز نمی شوند.) Sometimes, when the spring nights are freezing, one can see his harvest place turned into this state as on those photos بعضی وقتها که شبهای بهاری خیلی سرد می شود شخص می تونه محصولش را طبق شکل بالایی جمع آوری کند. Then he gets a frozen birch juice. سپس او می تونه یک مایع فریز شده بگیرد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
No Pain , No Gain : نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Easy is to weep for a lost love. Difficult is to take care of it so not to lose it.
Easy is to think about improving. Difficult is to stop thinking it and put it into action...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Once upon a time...یکی بود یکی نبود. 2 سال پیش در همین تاریخ 16 ام اردیبهشت (86) پست اولین مطالبم را در بلاگفا شروع کردم ولی نه بعنوان یک بلاگر وارد دنیای وبلاگنویسی شده باشم نه!...نه قصد وبلاگنویسی داشتم نه وبلاگ های بقیه بلاگرها رو می خوندم و نه اونموقع فکر می کردم یک زمانی این همه به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی علاقمند بشم ! آره داشتم می گفتم بعنوان بلاگر و با این هدف وارد این دنیا نشدم بلکه چون مطالب انگلیسی را به یه مجله الکترونیکی ارسال میکردم ,برای جمع آوری مطالب ارسالی در یک جا و قرار دادن در اختیار علاقمندان مرا وادار به وبلاگ نویسی کرد (چه توفیقی !)...... .نتیجه اش این شد که می بینید رابطه بنده با وبلاگنویسی از حد دوستی و علاقمندی گذشته وبه حد عشق و عاشقی !رسیده است طوریکه وبلاگ دوم هم تو این مدت که "کلیپ های تصویری خارجی"باشند زدم و هیچ وقت فکر نمی کردم به وبلاگ سوم هم فکر بکنم که این روزا فکر ایجاد یک وبلاگ شخصی هم مثل خوره افتاده به ذهنم !!...بگذریم داشتم از تاریخچه این وبلاگ می گفتم... عنوان وبلاگ هم "مطالب انگلیسی "بودبغیر از( ضرب المثلها و اصطلاحات و لغات مشابه )که معنی هم داشتند بقیه متون را بصورت انگلیسی پست می کردم که بعدا به این فکر افتادم که متون رو هم ترجمه شده قرار بدم که عده زیاد کاربرا بتونند از مطالب استفاده کنند لذا عنوان رو به"مطالب انگلیسی-فارسی"تغییر داده و ترجمه هارو در " ادامه مطلب "قرار می دادم که بعدا بنا به پیشنهاد دوستان یک خط در میونشان کردم حتی مطالبی هم که در آرشیو ها بودند.چون واقعا هم دوست نداشتم یک وبلاگ تخصصی و برا کاربران علاقمند به زبان انگلیسی باشه بلکه با دوزبانه کردن و ارسال مطالب سرگرم کننده و تفریحی و مطالبی که حتی خنده یا تبسمی بر لبان شما عزیزان بیارند هدفم این بود که یک محیطی فراهم کنم تا هر بازدید کننده ای جذبش بشه و بعضی ها با دیدن متنهای قلمبه و سلمبه انگلیسی بی تمایل به بازدید مجدد نباشند انصافا هم منهای مطالب انگلیسی آیا مطالب فارسیش (که از هر نوع مطالب هم استفاده می کنم)به اندازه وبلاگهای تک زبانه نمی تونه نظر خواننده هاشو جلب کنه ؟حتی از زنگ تفریح هم استفاده می کنم که تنها مطالب نباشه و از تنوعی که به پستها میدم میخوام محیط را از خشک و یکنواخت بودن خارج کنم و این وب متعلق به همه بازدید کنندگان و مطابق هر سلیقه و علاقه ای باشه . هدف از این همه مقدمه چینی و شرح تاریخچه وبلاگ این بود که از سه ساله شدن امروز وبلاگ خبر بدم (دیگه من بجای قرار دادن یک کیک تولد با دو شمع )ترجیح دادم یک انشاء !(هر چند انشام ضعیفه!) بنویسم و در اینجا از همه دوستان و بازدید کنندگان عزیز و نازنینی که تا به حال با کامنتهای زیبا وجالبشون که حاوی پیشنهادات قشنگ و انتقادات سازنده بودند تشکر کرده و باید بگم که ادامه راه و تغییرات و تحولات وبلاگ را مدیون شما عزیزان هستم . لذا این چند روز, بنده هیچ پستی نمیدم بلکه فقط میخوام خواننده باشم و نظرات زیبای تمامی دوستان نازنین و بازدیدکنندگان گرامی و میهمانان عزیز (که شاید اولین باری باشه تشریف می آورند ) را می خونم و حتی پاسخ هم می دهم(انگلیسی-فارسی-ترکی -عربی )البته آخری رو قلو کردم! این وبلاگ متعلق به شماست و بنده هم اومدم اینجا که زبان انگلیسیم را تقویت کنم و از شماها که مسلط به زبان انگلیسی هستین و مدرس این زبان هستین خواهشمندم با یادآوری اشتباهات و اشکالاتم در متون ترجمه شده باعث تصحیح و ارائه هر چه بهتر مطالب باشید تا هم بنده به اشکالاتم پی ببرم و هم مطالب درست تر به دست دوستان برسد. یه کوچوچولو هم از خودم بگم ! کارشناس مامایی هستم(چه ربطی به زبان انگلیسی داره!) -شاغل-متاهل-دارای دو فرزند _عکس عروسکم و عکس ملوسکم)-سنمو بگم که باور نمیکنین پس نمیگم!-شدیدا به زبان انگلیسی علاقه دارم و در نت تو این زمینه البته برای یادگیری خودم خیلی کار کردم و دوست دارم اندوخته ها و تجربه هایم را در اختیار بقیه دوستان و علاقمندان این رشته قرار دهم(البته نو آموزان ) و همچنین از اطلاعات و دانسته های دیگر دوستان که وبلاگ مشابه دارند هم استفاده می کنم و هدفم تقویت هر چه بیشتر این زبان می باشد برا همین هم با انگیزه و نیروی بیشتر به کارم ادامه میدهم و امیدوارم از بروزترین متون که علمی و مفید هم باشند در وبلاگ استفاده کنم . انشای ما به سر رسید ......کیک تولد نرسید! پی نوشت 1- چه تصادفی !؟ بدون هیچ برنامه ریزی قبلی و بدن توجه خاص به تاریخهای افتتاح وب 1 و وب 2 ... افتتاح وبلاگ اول مصادف با سالروز استخدامم !و افتتحاح وبلاگ دوم مصادف با سالروز عقدم می باشد.!که خودم هم بعدا متوجه این تصادف جالب شدم! اینا رو نگفتم که زحمت تبریکاتتونو 2-3 برابر کنم بلکه چون جالب بودند و تصادفی! پی نوشت 2-چرا به سنم اشاره نکنم اتفاقا تینیجر ها و تونیترها در نت زیادند و اتفاقا برا همه تون جالب خواهد بود که سنم 20+ 19 باشد و متشکل از آخرین عددیک تینیجر و اولین عدد تونیتر ها باشه! اینو گفتم فکر نکنین خانمها به سنشون حساسند و منم بالا بخاطر این حساسیت بیان نکردم! پی نوشت 3-دیروز هم که 5 می( 15 اردیبهشت) مصادف با روز جهانی مامایی بود می خواستم یه پست هم دیروز به این مناسبت بذارم و این روز را به دوستان عزیز و همکاران گرامیم تبریک بگم(البته اگه مطمئن بودم که گذرشون به اینورا می افته !اینکاررا می کردم) و به بقیه هم این روز ثبت نشده در تقویمهای ایرانی! را بشناسانم که بعدا بخاطر پست امروز گفتم شیر تو شیر میشه انگلیسیها میگند(dog eat dog)! اینم گفتم که به مظلومیت ! این قشر زحمتکش و پرکار و پر استرس پی ببرید! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
When there is a will ,there is a way خواستن ,توانستن است. دوستان عزیز زین پس هر از چند گاهی یک ضرب المثل هم بطور فوق العاده براتون در وبلاگ خواهم گذاشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
-بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم در بر گیرندهء مخاطرات بزرگی است. دالای لاما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
گرفتگی cramp crumb خرده نان crutch چوب زیر بغل crust قشر crash سقوط هواپیما crush خرد شدن سخت crucial cruciate متقاطع
. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
جوک انگلیسی-فارسی.......(3) ![]() کسیکه این متن رو نوشته هم فارسی زبان بوده هم کاملا به زبان انگلیسی مسلط.! An iranian handsome boy immigrated to USA speaking almost no English but thanks to his good look soon found a nice blond ,beautiful girlfriend . یک پسر خوش قیافهء ایرانی به آمریکا مهاجرت کرد انگلیسیش خوب نبود ولی از خوش شانسیش یک دوست دختر خوشگل و بلوند آمریکایی پیدا کرد. Once after dinner , she asked for the recipe of the AAsh cooked by his mother .His translation of the ingredients from Persian to English follows : My dear my mother put in this Iranian soup : عزیزم مادرم در این سوپ ایرانی مواد زیر رو ریخته است. - yellow wood (zard chobeh ) - Indian stamp (tamre hendi) - Wet blood( tar khon ) - Flower of a cow's tongue (gole gav zaboon) . . sometime later when their relationship was going down the drain, He said to her " Look, I very very love you or come and run with me to marry or please light my homework . . . . ( ya bia ba ham farar konim ya taklife mano roshan kon بعد از مدت زمانی که دوستیشان کم کم به اصطلاح (آب می کشید)پسره به دختره گفت : or come and run with me to marry or please light my homework یا بیا با هم فرار کنیم یا تکلیف منو مشخص کن. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
26year-old man with body of a two-year-oldمرد 26 ساله با بدن یک کودک 2 ساله!Surgeons have been astonished by the medical rarity of a26-year-old mantrapped in the body of a two-year-old جراحان با این مورد نادر پزشکی که مرد 26 ساله در بدن نوپای 2 ساله گیر کرده است ,متحیر شده اند!. ![]() Jerly Lyngdoh
Jerly Lyngdoh - who lives with his farmer parents in Meghalaya, northern India - looks like any other tot with his tiny head and delicate 2ft 9ins long body. .جرلی-که با خانواده کشاورزش در مگالایا - شمال هندوستان زندگی می کند عینا بچه بنظر می رسد با سر کوچک و طول بدن 2ft 9 ins. But it's only when he opens his mouth to reveal a full set of adult teeth that the truth about the world's oldest baby is revealed. ولی این تا زمانی است که او دهانش را باز می کند یک ست کامل از دندان بزرگسالان در دهان بزرگترین بچه جهان دیده می شود. Experts believe glands which secrete growth hormones may be damaged in the 22 lbs medical miracle .متخصصان بر این باورند که غددی که هورمون رشد را ترشح می کنند ممکن در 22lbs صدمه دیده باشند(معجزه پزشکی). 'Jerly's infantile features are remarkable, and the only thing he shares with an adult are his teeth کودک گونه بودن جرلی کاملا قابل تشخیص است و تنها مورد مشترکش با بزرگسالان دندانهایش می باشد. said paediatrician Dr J. Ryndong متخصص اطفال دکتر جی-ریندانگ می گوید:. 'We think this is a case of pan-hypo pituitarism leading to poor secretion of growth hormones from the pituitary gland ما فک می کنیم این یک مورد پان-هیپو پیتوتریسم است که از کمبود ترشح هورمون رشد غده هیپوفیز بوجود می آید. He is a genuine rarity,' he added او اضافه کرد که این یک مورد نادری می باشد. . Jerly - who is still dressed in baby clothes by his parents - measures up at just four inches taller than China's He Pingping, officially the world's smallest man. جرلی-که هنوز با لباسهای بچه گانه توسط والدینش پوشانده می شود در اندازه گیری فقط 4 اینچ از هی پینگ پینگ چینی که( بطور رسمی کوچکترین مرد جهان شناخته شده است ) طولانی تر است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Three things in life that are never certain. سه چیز در زندگی پایدار نیستند.
-Dreams رویاها -Success موفقیت ها -Fortune شانس
Three things in life that,one gone never come back. سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند. -Time زمان -Words کلمات -Opportunity موقعیت
Three things in life that can destroy a man/woman. سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند. -Alcohl الکل -Pride غرور -Anger عصبانیت
Three things that make a man/woman سه چیز انسانها رو می سازند.
-Hard work کار سخت -Sincerity صدق و صفا -Commitment تعهد
Three things in life that are most valuable. سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.
-Love عشق -Self-confidence اعتماد به نفس -Friends دوستان
Three things in life that may never be lost. سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.
-Peace آرامش -Hope امید -Honesty صداقت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
Easy is to say we love. Difficult is to show it every day...
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است .
Easy is to criticize others. Difficult is to improve oneself...
ولی خودسازی مشکل است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
زنگ تفریح !...(10) آقایون محترم فکر نکنند چون این تصویر به نفع خانمهاست پخش کردم اتفاقا تهیه کننده که 100% آقا هم بوده اونقد زرنگ تشریف داشتند که در توضیحات گفته: حالا می تونید حدس بزنید چه کسی کار می کند و چه کسی کار نمی کند؟!و همچنین توصیه کرده این تصاویررا به همه دخترانی که دوست دارند یه جوک دریافت کنند و برا همه پسرانیکه دوست دارند بخندند ارسال کنید.!! واما شعر مرتبط!.....چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟! After
seeing the two pics you can clearly identify who works n who doesn't,,,,,!!! Wink. Forward to all girls who can take a joke and all guys who lik e a laugh .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
faith ایمان سنکوب faint fate سرنوشت fade محو شدن . labile ناپایدار مستعد به liable to labial مربوط به لب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
The baby in the bottle! Telephone triage is a skill that every doctor must acquire. Many patients initially present over the telephone, and it is important to be able to tell the difference between those who need to be seen right away, those who can wait for an appointment, and those who don’t have to be seen at all. Office staff usually handles the calls on weekdays, but on nights and weekends, the doctor on call takes them herself.
این متن اگه واقعیت داشته باشه که یک معجزه است ولی اگه در حد داستان هم باشه جالب است و ارزش خواندن رو دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
-هر شخصی به تغییر جهان فکر می کند اما هیچ کس به تغییر خودش فکر نمی کند.
لئو تولستوی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط olinda |
|
|
خانه ایمیل آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر کس بخواهد از بی سوادی دنیا نجات یابد باید زبان بین المللی را یاد بگیرد!
|
| پیوندهای خودمونی! |
|
بروزترین کلیپ های تصویری خارجی!.......وبلاگ دوم ... |
|
RSS
|